P²
در رو باز کرد و اومد بیرون. منم پیاده شدم و رفتم کنارش ایستادم. هوا آزاردهنده سرد بود و من ناخودآگاه لرزیدم. جونگکوک بدون اینکه به پلیسا توجه کنه، بلافاصله منو کشید سمت خودش، دستشو انداخت دور شونم و منو چسبوند به سینه داغش. بوی عطر تلخ و خنکش ریخت تو ریههام. آروم زیر گوشم زمزمه کرد: «سردته؟ بمیرم برات، الان تموم میشه.»
پلیس دوم شروع کرد به گشتن داخل ماشین. داشتم از استرس میمردم که نکنه دردسر درست شه، اما جونگکوک انقدر ریلکس بود که انگار وسط یه پیکنیک سادهایم. دستشو تو جیبش برد، یه کیتکت درآورد، پوستشو با دندون باز کرد و یه تیکهشو گذاشت تو دهن من.
توی همین حین، پلیسی که داشت صندلی عقب رو میگشت، یه جفت دمپایی خرگوشی بافتهشده و یه پتو با طرح کاراکتر Cooky (خرگوش صورتی جونگکوک) پیدا کرد! مامور پلیس با تعجب پتو و دمپاییها رو آورد بیرون، نگاهی به تیپ مشکی و دارک جونگکوک کرد و نگاهی هم به این وسایل صورتی و بانمک!
پلیسه ابروهاشو برد بالا و گفت: «اینا چیه دیگه؟»
من از خجالت داشتم آب میشدم و صورتم داغ شده بود، اما جونگکوک نتونست جلوی خودش رو بگیره و زد زیر خنده. صدای خنده بلند و بچگانهش تو خیابون خلوت پیچید. منو محکمتر به خودش فشار داد و با لحن شیطون و پر از غرور گفت: «جناب سروان، مال دوستدخترمه! شبای زمستونی زود پاهاش یخ میکنه، میارمش بیرون که هوا بخوره، اینا رو برام میذارم تو ماشین که سرما نخوره.»
مامور پلیس که انگار تازه متوجه وضعیت ما دو تا شده بود و فهمیده بود فقط دو تا عاشقِ دیوونهايم که نصفشب زدن بیرون، خندهش رو کنترل کرد. کارتها رو پس داد، گلوییش رو صاف کرد و گفت: «خیلی خب... مشکلی نیست. اما صدای موزیکتو کم کن و زودتر برید خونه، هوا سرده. خانم سرما میخورن!»
جونگکوک تعظیم کوتاهی کرد: «ممنون جناب، چشم! شبتون خوش.»
پلیسا که رفتن، جونگکوک سریع منو چپوند تو ماشین، خودشم پرید پشت فرمان و بلافاصله بخاری رو تا آخر زیاد کرد. پتو صورتی رو کشید روی زانوهام و دمپاییهای خرگوشی رو گذاشت زیر پام.
برگشت سمتم، به قیافه نگران و خجالتزدهم نگاه کرد و یهو زد زیر خنده. لپمو کشید و گفت: «دیدی گفتم چیزی نیست؟ قربون اون قیافه استرسیت بشم من!»
دستشو دور گردنم انداخت، منو کشید جلو و یه بوسه محکم و طولانی روی پیشونیم گذاشت. بعد ضبط رو دوباره روشن کرد. اینبار آهنگ «Euphoria» شروع شد. جونگکوک با همون لبخند خرگوشیِ محبوبش دنده رو عوض کرد، دستمو محکمتر گرفت و در حالی که زیر لب با آهنگ میخوند، گازشو گرفت و تو دل خیابونای تاریک سئول گم شدیم..
امید وارم خوشتون بیاد✨
پلیس دوم شروع کرد به گشتن داخل ماشین. داشتم از استرس میمردم که نکنه دردسر درست شه، اما جونگکوک انقدر ریلکس بود که انگار وسط یه پیکنیک سادهایم. دستشو تو جیبش برد، یه کیتکت درآورد، پوستشو با دندون باز کرد و یه تیکهشو گذاشت تو دهن من.
توی همین حین، پلیسی که داشت صندلی عقب رو میگشت، یه جفت دمپایی خرگوشی بافتهشده و یه پتو با طرح کاراکتر Cooky (خرگوش صورتی جونگکوک) پیدا کرد! مامور پلیس با تعجب پتو و دمپاییها رو آورد بیرون، نگاهی به تیپ مشکی و دارک جونگکوک کرد و نگاهی هم به این وسایل صورتی و بانمک!
پلیسه ابروهاشو برد بالا و گفت: «اینا چیه دیگه؟»
من از خجالت داشتم آب میشدم و صورتم داغ شده بود، اما جونگکوک نتونست جلوی خودش رو بگیره و زد زیر خنده. صدای خنده بلند و بچگانهش تو خیابون خلوت پیچید. منو محکمتر به خودش فشار داد و با لحن شیطون و پر از غرور گفت: «جناب سروان، مال دوستدخترمه! شبای زمستونی زود پاهاش یخ میکنه، میارمش بیرون که هوا بخوره، اینا رو برام میذارم تو ماشین که سرما نخوره.»
مامور پلیس که انگار تازه متوجه وضعیت ما دو تا شده بود و فهمیده بود فقط دو تا عاشقِ دیوونهايم که نصفشب زدن بیرون، خندهش رو کنترل کرد. کارتها رو پس داد، گلوییش رو صاف کرد و گفت: «خیلی خب... مشکلی نیست. اما صدای موزیکتو کم کن و زودتر برید خونه، هوا سرده. خانم سرما میخورن!»
جونگکوک تعظیم کوتاهی کرد: «ممنون جناب، چشم! شبتون خوش.»
پلیسا که رفتن، جونگکوک سریع منو چپوند تو ماشین، خودشم پرید پشت فرمان و بلافاصله بخاری رو تا آخر زیاد کرد. پتو صورتی رو کشید روی زانوهام و دمپاییهای خرگوشی رو گذاشت زیر پام.
برگشت سمتم، به قیافه نگران و خجالتزدهم نگاه کرد و یهو زد زیر خنده. لپمو کشید و گفت: «دیدی گفتم چیزی نیست؟ قربون اون قیافه استرسیت بشم من!»
دستشو دور گردنم انداخت، منو کشید جلو و یه بوسه محکم و طولانی روی پیشونیم گذاشت. بعد ضبط رو دوباره روشن کرد. اینبار آهنگ «Euphoria» شروع شد. جونگکوک با همون لبخند خرگوشیِ محبوبش دنده رو عوض کرد، دستمو محکمتر گرفت و در حالی که زیر لب با آهنگ میخوند، گازشو گرفت و تو دل خیابونای تاریک سئول گم شدیم..
امید وارم خوشتون بیاد✨
- ۶۰۵
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط